°O°(♥‿♥)شمـــــــیم عشــــق(♥‿♥)°ºO
اینده کتابیست که امروز می نویسیش پس چیزی بنویس که فردا از خواندن ان لذت ببری
بودن باکسی که دوستش نداری و موشها در شهر جولان می دهند فاصله ها مهم نیست.... دیگه با همیم... این یه پایانه برای زندگی عاشقانمون....... بدون گناه....بدون غرور.......اروم شدی... و من باز هم عاشقت شدم....... .....دیگر هیچ کس گنا هکار نیست بدون تو شبام پر از غم وسرماست اره بدون تو ته راهمه ته دنیاست بدون تو شباممم پر از غم و اهه اگر تنها بری می بینی اخرش اشتباهه اره این گناهه زهرا مامان بیا صمیمی باشیم به جرم وسوسه، در من اکنون کجايی ای خود ديگر من ؟ زنـدگی زیباسـت ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم باید چـــه بگویم به پرستار جوانم ؟؟ باید چه بگویم ؟ تو بگو، ها ؟ چه بگویم وقتی کـــه ندارد خبــــر از درد نهانم ؟ تب کرده ام امــا نه به تعبیر طبیبان آن تب که گل انداخته بر گونه ی جانم بیمـــــاریِ من عامل بیگانـــه ندارد عشق تو به هم ریخته اعصاب و روانم آخر چه کند با دلِ من علم پزشکی وقتی که به دیدار تو بسته ضربانم ..؟ لب بسته ام از هرچه سوال ست و جواب ست می ترسم اگـــر بـــــاز شود قفــل دهانـــم... این دست پرستار به تلبیس دماسنج امشب بکشد نام تـــو از زیـر زبانــم ! می پرسد و خاموشم و... می پرسد و خاموش... چیزی کــــه عیان ست چه حاجت به بیان <<بهروز یاسمی>> کم نامه ی خاموش برایم بفرست از حرف پُرم گوش برایم بفرست دارم خفه می شوم در این تنهایی لطفا کمی آغوش برایم بفرست <<جلیل صفر بیگی>>
نبودن باکسی که دوستش داری
هردو رنج است
پس اگر همچون خود نیافتی
مثل خدا
تنها باش

گربه های شهر را نان می دهند
گرچه در حجب و حیا آماتورند
گربه که سهل است،آدم می خورند
هرچه برج اینجاست ویران می شود
موش تهرانی بتن را می جود
موش ،این موزی زشت و بی پدر
گردن او را نمی برد تبر
من خودم دیدم که یک گربه به دوش
مست مست از طعم تلخ مرگ موش
نصف شب با خنده هایی بی نمک
نعره می زد در خیابان ونک
در محله من خفن،من گنده لات
من دهان گربه ها،را فاعلات
آبروی شهرداری برده ام
نصف شبها،رفتگرها خورده ام
می شناسندم همه با هر زبان 
(سام بادی کال می جری،سام وان سیچان)
وحشت سگ ها از استیل من است
دو سه میلیون باج سیبیل من است
موش های نر فراوان دیده ام
من هزارو یک شکم زائیدم
خانه ام دیگر درون جوب نیست
چیدمان جوبها مطلوب نیست
گاه گاهی می روم زیر پل و
می خورم آنجا کمی گربه پلو
آخر هفته به ویلا می رویم
"ما ز بالاییم و بالا می رویم"
هرکسی بدبخت و بیچاره شده
یا اگر هرجای او پاره شده
عامل بدبختیش من بوده ام
من به طاعون و وبا آلوده ام
عاقبت آن موش سر تا پا کلفت
رو به درگاه خدا نالیدو گفت
ای خدای مهربان موش ها
ای تو صاحب بر زبان و گوشها
سطل آشغال همه آباد باد
انتهای ظرفشان مازاد باد
مردم از خانه نداری راضیند
موش ها از شهرداری راضیند 
...................................................


مثل دو تا دوست قدیمی باشیم
بیا با هم حرف بزنیم بخندیم
در رو به روی غصه ها ببندیم
درسته دختر خوبه دلبر باشه
تو خوشگلی از همه کس سر باشه
جلوه تو ذات دختره می دونم
کار خداست مقدره می دونم
همه می گن دخترا برگ گلن
دادش میگه البته یه کم خلن
چسب روی دماغ یعنی که زشتن
به فکر خط خطی سرنوشتن
پشت ای رنگ و روغنا دروغه
پشت اینا یه طرح بی فروغه
مردا میگن که خوشگلا نجیبن
راستش و بخوای دخترا مثل سیبن
سیب زمین افتاده بو نداره
رهگذر هم پا رو دلش می ذاره
سیب های روی شاخه چیدن دارن
از دست باغبون خریدن دارن
بهار خانوم دل نگرون توام
دلواپس روز خزون توام
حالا که می خوای بری توی خیابون
خودتو بگیر چراغ نده تو میدون
وقتی که حوا پا گذاشت تو عالم
به دو می خواست بره به سمت آدم
زد تو سرش فرشته گفت: حاج خانوم
چه میکنی فردا با حرف مردم
روتو بگیر با این لپای داغت
بشین بذار آدم بیاد سراغت
آره مامان اینم حرف کمی نیست
حجب و حیا قصه مبهمی نیست
این روسری یعنی که تو نجیبی
شکوفه معطر یه سیبی
این روسری پرچم اعتقاده
نباشه گلبرگها اسیر باده
زلفاتو از روسری بیرون نذار
چشمای هیز و سمت زلفات نیار
ادامه مطلب


چه طعنه ها که نشنیدی حوا ...!

پس از تو ،

همه تا توانستند آدم شدند ...!!!

چه صادقانه حوا بودی ؛

و چه ریاکارانه آدمیم ...


آدم برفی ای ست
که عاشق آفتاب شده ..
و این خلاصه ی همه، 
داستان های عاشقانه جهان است

آيا در اين سکوت شب بيداری ؟
بگذار نسيم پاک
تپش و مهربانی جاودانه ی قلبم را به تو برساند.
تيرگی زندگی مرا در اغوش کشيده
و اندوه بر من چيره گشته است .
لبخندی در فضا بزن ؛ که خواهد رسيد و مرا جانی دوباره خواهد داد !
از انفاس خود عطری در فضا بپراکن که حمايتم خواهد کرد !
کجايی ای محبوب من ؟
آه ؛ چه بزرگ است عشق !
و چه بی مقدارم من اینک تو کجا هستی ای یار من
آیا به مانند نسیم شب زنده داری میکنی ؟
آیا ناله و فریاد دریاها را میشنوی و آیا به ضعف و خواری من مینگری و از شکیباییام آگاهی ؟
کجا هستی ای زندگی من
اینک تاریکی مرا در آغوش گرفت و اندوه بر من غلبه یافت .
در هوا لبخند بزن تا زنده شوم .
کجا هستی ای عشق من ؟
آه
چقدر عشق بزرگ است و من چقدر کوچک هستم


بــه زیبایی چشمهای پــف کرده
از گریــه های شبانــه...
بــه زیبایی بغــض نفس گیـر روزانــه....

بــه زیبایی قلب تکه تکه شده از
شکستنهای بیشمار....
بــه زیبایی نفسی کــه

از تنگی بالا نمیایــد...
بــه زیبایی تمام شدن تدریجی من....
آری


زنـدگی زیباست....
و زیباتر خواهـد شد....
چـــرا زنـدگی مـن اینقدر زیباسـت؟؟؟؟



| Power By:
LoxBlog.Com |